رضا قليخان هدايت

1457

مجمع الفصحاء ( فارسي )

رفتن رستم به منزل سهراب چو خورشيد گشت از جهان ناپديد * شب تيره بر روز لشكر كشيد تهمتن يكى جامهء ترك‌وار * بپوشيد و آمد درون حصار چو سهراب را ديد بر تخت بزم * ستاده بيك دست او زنده رزم بديگر چو هومان سوار دلير * دگر بارمان نام بردار شير تو گفتى همه تخت سهراب بود * بسان يكى سرو شاداب بود دو بازو بكردار ران هيون * برش چون بر شير و چهره چو خون ز توران و ايران نماندى بكس * تو گفتى كه سام سوارست و بس چو خورشيد انداخت زرين‌كمند * ز باره برآمد ز چرخ بلند خواستن سهراب هجير را و پرسش كردن از خيمه‌ها و امراى كيكاووس بپوشيد سهراب خفتان جنگ * نشست از بر چرمهء خوب رنگ بفرمود تا رفت پيشش هجير * بگفتش كه كژى نبايد ز پير از ايران هرآنچت بپرسم بگوى * متاب از ره راستى هيچ روى سراپردهء ديبه رنگ‌رنگ * به دو اندرون خيمه‌هاى پلنگ يكى زرد خورشيد پيكر درفش * سرش ماه زرين غلافش بنفش بقلب سپاه اندرون جاى كيست * ز گردان ايران ورا نام چيست به دو گفت كاين شاه ايران بود * كه جايش بر از پيل و شيران بود بپرسيد ازآن‌پس كه بر ميمنه * سوارست بسيار و اسب و بنه بگرد اندرش خيمه ز اندازه بيش * پس پشت اسبان و پيلان ز پيش چنين گفت كان طوس نوذر بود * درفش گو پيل پيكر بود دگر گفت كان سرخ پرده‌سراى * سواره بسى گردش اندر بپاى چنين گفت كان فر آزادگان * سپهدار گودرز كشوادگان بپرسيد كان سبز خيمه‌سراى * يكى لشكر گشن پيشش بپاى يكى تخت پرمايه اندر ميان * زده پيش او اختر كاويان